ميرزا حسن حسينى فسايى
666
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سليمان خان قاجار را بر آنها گماشت و پنجهزار سوار و سههزار پياده را برداشت و به جانب مقصود به شتاب بشتافت « 1 » و چون به رود ارس رسيد و زمان طغيان آب بود ، حكم فرمود تا سواران به آب درآمدند و پيادگان « 2 » به توسط چند زورق شكسته و مشكهاى پر از باد از آب گذشتند و چندين نفر غريق بحر فنا گشتند و حضرت گيتىستان داخل شوشى شد و چون سه روز بگذشت ميانه صادق نام گرجى « 3 » پيشخدمت و خداداد فراش خلوت اصفهانى نزاع شد و آواز آنها چنان بلند گرديد كه حضرت شاهنشاهى را به غضب درآورد و حكم فرمود كه هر دو نفر را به قتل رسانند و صادق خان شقاقى كه از امراى معتبر بود در حق آنها شفاعت نمود به درجه قبول نرسيد ، لكن فرمود چون شب جمعه است ، كشتن آنها را به روز شنبه انداختم و آن دو نفر را بىكند و زنجير در سراپرده ، به خدمت سابقه خود باقى گذاشت و از روى تجربت دانسته بودند كه آنچه را وعده كند ، بجا آرد پس قطع اميد ، موجب جسارت آنها گشت و چون پادشاه جمجاه در خواب شد ، عباس فراش خلوت مازندرانى كه با آنها معاهده داشت دررسيد و هر سه نفر پاى جلادت را در سراپردهء شاهى گذاشتند و با دشنه و خنجر زندگانى حضرت شاهنشاهى را تباه نمودند . جهانا چه بدمهر و بدخو جهانى * چو آشفتهبازار بازارگانى بهر كار كردم ترا آزمايش * سراسر فريبى سراسر زيانى وگر آزمايمت صد بار ديگر * همانى ، همانى ، همانى ، همانى غمينتر كس آن كش غنىتر كنى تو * فروتر كس آن كش تو برتر نشانى ستانى همى زندگانى ز مردم * ازايرا درازت بود زندگانى ولادت باسعادتش در 1055 ، رحلتش 1211 « 4 » ، مدت عمرش پنجاه و شش سال و صندوقچه جواهر و بازوبندهاى مرصع و شمشير جواهرنشان و درياى نور و تاج ماه را برداشته ، به جانب صادق خان شقاقى شتافتند ، تمامت آنها را به او سپردند و خان معزى اليه ، كشندگان پادشاه جهانپناه را پناهيده ، در همان شب همراهان خود را از شوشى برداشته ، به جانب تبريز روانه گشت و اين واقعه هايله در شب بيست و يكم ماه ذيحجه اين سال : [ 1211 ] اتفاق افتاد « 5 » و لفظ « تاريخ » را تاريخ اين شهادت يافتند و زمان زندگانى آن يگانه زمان ، پنجاه و شش « 6 » سال بود ، به فطرت ذاتى خود تمامى امالى « 7 » شرع شريف را محترم داشتى و مادام زندگانى هر نمازى را به وقت خود به جاى آوردى و هر نيمه شب اگرچه روز را به مشقت گذرانيده
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 295 . ( 2 ) . در متن : ( پيادگان را ) . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 109 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 298 ، همچنين نوشتهاند كه خان قاجار آشپزى را به جهت آنكه نيمه مرغ بازمانده از سفرهء وى را گربه خورده بود يا نگهبانى را كه براى گاز زدن پوست خربزه پسماندهء او حرص زده بود محكوم به مرگ كرد و همين امر سبب كشته شدن وى شد . ر ك : گدا ، جوجه ، خربزه . و عبد اللّه مستوفى ، شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 22 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 110 ، اما در ناسخ التواريخ ، اين سال 1312 ذكر شده است . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 110 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 84 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 299 . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 299 : ( پنجاه و هفت سال ) . ( 7 ) . امالى : جمع املاء ، و مجموعا به معنى تقريرات شرعى ، دستورات دينى .